.: مناجات :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا داشتم بهش می گفتم که چقدر دلم می خواد باهاش تنهای تنها باشم. گفت چیزی نمونده. خیلی زود تمام اطرافیان از دور و برت می رن و سالها با هم تنها می مونین. دلم لرزید. دلم ازین تصویر لرزید. دلم خواست کنار هم باشیم اما اینهمه اعصاب خردی نباشه. اینهمه همه چی قاطی نباشه. باشیم و بگیم و بخندیم. مثل ق...
.: 70ی های معظم :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا رامبد یه برنامه رفت در مورد دهه 70ی ها که چقدر گل و خوبن و چقدر زشته این حرف که بگن دهه 70ی ها فلان و دهه 90ی ها بهمان. من تا اون موقع کمتر از این چیزها حرف می زدم ولی از بعد اون قسمت اصلاً به قصد، خیلی بیشتر دارم استفاده می کنم. مثل اینکه دهه 90 ی ها پول دوستن. حالا، دهه هفتادی ها، حساب
.: جوّ :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا تو این عید دیدنی ها یه اتفاقی افتاد، هی می خواستم بنویسم، ولی یادم می رفت. یادتونه تو ماجرای پلاسکو، گفتم این جوی بیش نیست، مخصوصاً در مورد فامیل؟ بعله. این هم به حقیقت پیوست. اون موقعها به من هم زنگ می زدن که تو چقدر به عنوان همسر آتش نشان صبوری و خدا چقدر دوستت داره و التماس دعا و ما به
.: امام جوادی ها :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا وای خدا. بلاخره تموم شد. الهی شکرت. لباس تولد یاس سادات رو می گم. آقا ما یه ایده الکی دادیم، راستکی شد. تز دادم که لباس تولد یاس رو بدوزم و هزینه چندانی نکنم، بعد سارا هم دل به دلم داد. صبا هم تشویق کرد و اون شب که اومده بودن عید دیدنی خونمون، یه تیکه پارچه گیپور دار یاسی دادم به صبا که
.: ما :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا آقا، یکی از اقوام همسر، رشته تحصیلیش "نقشه برداری" بوده در مقطع ارشد. بعد نظام مهندسی هم داره و فعلاً خانه دار هست و مشغولیت خارج از خونه نداره. هر از گاهی هم از زبان دخترش می شنویم که با افتخار می گه: " مامان ِمن نقشه بردااااره" و ما هم می خندیم... امروز که حسابی مشغول هنرنمایی برای تولد
.: فقط حیدر، امیر المؤمنین است :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا دیشب، اولین بار برای جشن به همراه یاس سادات به هیئت رفتیم. برام جالب بود که تا دیشب فکر می کردم هیچ بچه ای تو هیئت نیست و دیشب دیدم اااااا چقدر بچه؟!؟!؟! کلی هم دخترم علی علی گفت. ولی چون دیر وقت بود خسته و بی حوصله بود. مخصوصاً که کفشش رو هم نبرده بودم و اون دوست داشت راه بره و مجبور بود
.: حساسیت :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا یکی از حساسیتهای من، برخوردی شبیه به برخود کسانی هست که با یک آدم "فضول" و نه کنجکاو، باهام بشه. همیشه از این مقوله فراری بودم. یعنی می گفتم؛ تو اگه بدت میاد کسی اینطوری در موردت قضاوت کنه، باید رفتارت جوری باشه که کسی شکش رو هم نکنه داری فضولی می کنی. یعنی حتی در مسائلی که شاید بهم مربوط
.: من چشم. من نگاه :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا ثانیه های یاس رو با نوشتن این رساله داری از دست میدی...
.: فلسفانه :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا پیش خودم گفتم، شاید صرفاً "لذت بردن از یک رشته تحصیلی"، دلیل خوبی باشه برای خوندن و ادامه دادنش، حالا هزاری هم کاربرد نداشته باشه. و دیگر اینکه کِیف زندگی خودم رو بکنم. با یاس سادات خودم و با عشق خود ِخودم حال کنم و کاری نداشته باشم که بقیه چی تو گوش و چشمم می کنن. و کلاً اگر هی بگم "به م
.: تولدانه :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا خب، جشن تولد داخل خونه یه روز افتاد جلوتر. یعنی شب تولد یاس سادات. همون موقعی که دردهام شروع شده بود و می گرفت و ول می کرد. اون موقع هر 10 دقیقه 30 ثانیه شده بود و وقت درد، نفسم رو حبس می کرد. تو کلاس زایمان گفته بود دردهاتون که شروع شد برید بگردید. از قنادی شروع کردیم و یه عالمه شیرینی ت
.: سخت نگیر بااا ! :.
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 5:43
به نام خدا دو گروهی که خیلی تمایلی به دیدار باهاشون نداشتم اومدن و اتفاقاااااا خیلی هم خوب بود و خیلی هم خوش گذشت. عالی. فقط تنها چیزی که موند، تو قیافه بودن یه نفر بود که مشکل از اونه نه ما. والا.
.: اینم از امشب :.
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 14:03
به نام خدا مامان اینها چند روزیه مسافرت رفتن. داداش جان هم قبل از عید رفتن تا چند روز بعد از تعطیلات. و ما ماندیم با هم تنها. سه تایی. اینم شد تنهایی؟ یاس سادات که با آنتی بیوتیک فعلاً داره پیش می ره و خونه نشین هستیم فعلاً. و امروز بابامون رفت سر کار و ما تنها بودیم. سر ظهر عمه جونش بهمون سر زد، با
.: له له :.
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 14:03
به نام خدا بیست روز تا تولد یاس سادات باقی مونده. در نبرد شدید خیر و شر هستم. برای انجام دادن یا ندادن همه چیز: یکی اینکه: مهمونی ای که هم خانواده خودم باشن هم خانواده همسر یا یه جشن خودمون مثل همه تولدهای دیگه مون. و دیگری: برم تو فاز تم و این جینگول بازی های الانی که خیلی هم خارجکیه یا اون مدل سنت
.: همینطوری، دورهمی نصف شبی :.
-
تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 14:03
به نام خدا هشت فروردین پارسال، یاس سادات یواش یواش داشت ابراز وجود می کرد برای به دنیا اومدن. قرار بود اردیبهشتی باشه. اما رعایت حال منو کرد که سالگرد ازدواج و تولدم در سایه ی تولدش محو نشه. و من تقریبا از روزی که سونوگرافی زمان تقریبی زایمان رو بهم داد، به خاطر سیادتش و رگ و ریشه ای که به ایشون منت
.: هزار و سیصد و نود و شش :.
-
تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 22:48
به نام خدا ای بابا. چهارم عید هم گذشت من هنوز نیومده بودم پیام تبریک بگذارم. سلاااام. عیدتون میااارک. انشاالله سال خیلییییی خوبی داشته باشید. پی نوشت: یاس سادات از روز اول فروردین شدیدا مریض شد. سرفه و آبریزش بینی و تب و الان بعد از چهار روز درررد هنگام سرفه و بی حاااالی. اشتباهم این بود که فکر
.: سال تحویل :.
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 2:06
به نام خدا سال تحویل همسر نداریم. الهی سایه ش بالا سرم حفظ باشه، حالا یه روز تو تقویم هم نبود عیب نداره. مهم اینه، جایی هست که برای ما خیرش حتما خواهد رسید. حتما. سال تحویل بی همسر دیگه سفره نمی خواست. ولی دلم راضی نشد. اولین سال تحویل و سفره هفت سین یاس سادات بود. به خاطر اون پهن کردم که حداقل فرد
.: مامان جونم :.
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 2:06
به نام خدا نگران مامان جونم. خیلی... کلی نذر و نیاز کردم...
.: 29 ام :.
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 2:06
به نام خدا آرزوی مجردیم این بود که از چند روز به عید دیگه کار نداشته باشم و با همسر بریم تفریح. خدا لطف کرد و امسال هم موفق شدیم این کار رو انجام بدیم. تا این حد که امشب تا ساعت 11 و نیم عروسی بودیم. عروسی دوست کاردانیم که از سوال و جوابهای امسال که " چرا شوهر نمیکنی؟" جست و فرار کرد و راحت شد. عرو
.: سه نقطه :.
-
تاریخ: 1395/12/29 ساعت: 20:43
به نام خدا ... پی نوشت: یکی می گفت کی این سال تموم می شه درد و بلا تموم بشه. پیش خودم گفتم، می تونی گواهی بدی که با پایان امسال، تموم می شه این خبرها و اتفاقات بد و حسهای حال به هم زن؟
.: یداللهی هم ... :.
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 23:37
به نام خدا خدای خوبم میشه لطفا دست پر مهرتون رو از روی دگمه delet بردارید؟ نوع بشر تا پایان 95 منقرض میشه با این اوصاف.