.: مصائب شیرین :.
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:46
به نام خدا رفتارهاش شده درست شبیه شب 22 بهمن. البته نه به اون حالت عصبی. صرفاً بی خواب و یک سره آویزون به من. غذا هم یکی دو لقمه، و بیشتر نون. تمام امروز نیم ساعت هم نخوابیده و هنوز هم نخوابیده در ساعت بیست دقیقه به دوی بامداد. پلک که می زنه چشمهاش دلشون نمی خواد باز بشن و پلکها به هم می چسبن. ولی
.: هم همه :.
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:46
به نام خدا وقتی انقدر تو مغزت زد و خورد و اینهمه بگو مگوئه، وقتی اینهمه فکر و خیال می رن و میان و با هم دیگه تصادف می کنن، تنها راه نجات "نوشتن"ه. نوشتن. نشستم نوشتم. همه شون رو. حالم که اصلاً بهتر نشد. فقط صحبت کردن با اون فرد خاص رو بیشتر نیاز پیدا کردم. تو این اوضاع، متعادل بودن خیلی سخت می شه.
.: حکیم اُم الیاسِ داخلی :.
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 5:46
به نام خدا اینکه بخوای فکر کنی که دارم از اوضاع و احوال غر می زنم، برام دردناکه. من صرفاً یک کاتبم. و یک تاریخ نویس. و نوشتن این اتفاقات هست که برام مهمه. وگرنه بعله خودم هم می دونم بی تابی ها و خستگی ها، می گذرن. و خاطرات را باید نوشت و ثبت کرد. برای خودم و برای یاس سادات. که چه روزهایی رو با هم
.: من رأی دادم :) :.
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 5:15
به نام خدا نماز رو خوندیم و با نرجس و یاس سادات، ساعت 1 و ربع بود رفتیم این حوزه رای نزدیک خونه که عموی یاس سادات هم مشغول به کار بود. صف طویل بسته بودن و دیدیم حق الناسه بریم پیش عمو. پس مثل بقیه موندیم تو صف. یاس سادات ولی آروم نمی گرفت و یه سره در رفت و آمد بود. منم رفتم دنبال یاس و یه آقای پیره
.: او رأی داد :) :.
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 5:15
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.: آنها رأی می دهند :) :.
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 5:15
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
.: انتخابهای ما :.
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 5:15
به نام خدا تو روابط دوستهاییم که متاهل می شن یه چیزی برام مسجل شده. و به خودم هم نگاه می کنم میبینم منم همینطور بودم. " دور دوستت رو برای یک سال بعد از عروس شدنش خط بکش" از زندگیت براشون چیزی نگو، خوب و بد همسرت کم و زیاد همسرت و ... یک سال میگذره، اون از تازگی و تازه عروس بودن، ناآگاهی از خصوصیات
.: حااال خوووب :.
-
تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 5:15
به نام خدا همسر یه شیفت مرخصی گرفت و یه مسافرت پر و پیمون رفتیم. عالی. یعنی جون گرفتیم ها. اون الان تا فصل سه رو تحویل داده و برای تایید پرسشنامه معطل استادشه. خیلی خوشحالم براش که داره می جنبه. و این مسافرت هم به همون مناسبت بود. هم اون خستگیش در بره هم تلافی خونه نشین شدن تو روزهای آزادش در بیاد.
.: سخت اما آسان :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا آدمها وقتی یک کار خیلی خیلی سخت رو یک بار مرتکب می شن، تکرار اون کار ِ سختِ سخت، براشون آسون می شه. یه تناقض عمیق تو این جمله وجود داره و خودم هم ازش باخبرم. اما عبارات رو کاملاً با احتیاط انتخاب کردم. پی نوشت: به خودم آرامش رو هدی
.: جدید :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا و 32 رسید ...
.: تولدم :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا صبا عکس شیرینی های عیدشون رو گذاشته بود که فقط یکی دو ردیفش خورده شده بود. گفتیم بیار ما بخوریم گفت بیاید. بعد خودش یه برنامه اساسی گذاشت که سارا و منصوره و سمانه و من و یاس و نرجس هم باشیم و امیر و همسر نباشن و خلاصه اینکه 5 روز پیش دعوت
.: ای جمعه ای :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا کارتینگ هم یک چیزی بود که خیلی قلقلکم می داد تجربه ش کنم و امروز بلاخره تجربه شد. 6 دقیقه رانندگی که عالی بود و بی نهایت باز دلم خواست. نوبتی رفتیم که هر بار یکی فیلم بگیره و پیش یاس سادات باشه. اگه با هم بودیم رقابت بهتر بود. ولی هردوتامون تو 6 نفری که هم گروه بودیم اول شدیم. کلی خندیدیم...
.: پس از حادثه :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا یاس سادات بعد از واکسن یک سالگی که شامل سرخک سرخجه و اوریون بود، بر طبق پیش بینی مسئول بهداشت و برخلاف تصور خودم چون قبلا رزوئلا گرفته بود، چند روزی بی تابی کرد و اعصااااااابمون رو شب و صبح خووووورد کرد بچم، مثل چسب بهم چسبیده بود و بی اشت
.: خستم :.
-
تاریخ: 1396/2/29 ساعت: 7:00
به نام خدا موضوع مبحث امشب : خستگی بود. پی نوشت: همین.
.: بودیو بودیو :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا به لطف رساله همسر که فایلهاش رو می گذاره رو تلویزیون و تایپ می کنه و ما ساعتها تلویزیون نداریم، چند شبیه با یاس سادات زود می خوابیم. برای همین الان یک ساعتی هست بیدار شدم و دارم دل دل می کنم و برنامه ریزی که از کجا و با چه کارهایی، این روز هیجان انگیز رو شروع کنم. دل دل می کنم ساعت بگذره ...
.: ادامه :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا به حمدالله والمنه تولدهای یاس سادات به بهترین شکل ممکن برگزار شد. و یه آخییییییش کشدار گفتیم. حالا راحت ادامه می دیم مناسبتهای دیگه رو. انقدر هم خوراکی جات تولدی خوردیم بریدم. و شاید هفته دیگه اون برنامه م رو اجرا نکنم و دنبال یه اجرای دلنشین تر باشم. فعلا خیلی سیرم و نمیشه روم حساب کرد. ...
.: رقابت :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا یه زمانی بود یه عالمه عکس خوراکی و تزئینشون رو می دیدم و ایده می گرفتم. حاااال می کردم. ذوق می کردم. خوراکی یا هر چیز دیگه. ولی حالا همه چیز به طرز حال بد کنی رقابتی شده. رقابتی که براش هیییییییچ پایانی وجود نداره. در هر بخش که بخوای فکرش رو بکنی. کاش می شد رفت یه سیاره دیگه برای خودت باش...
.: سلااااااام اردی بهشت من :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا بسم الله الرحمن الرحیم ماه عشق من. ماه پر مناسبت زندگانی من. ماه من. پی نوشت: الان می دونم که بعد از زایمان اون حالهای بد اسمش افسردگی بعد از زایمان بوده. و بدترین اردیبهشت زندگانیم، اردیبهشت پارسال بود. اردیبهشت استیصال. درماندگی. غم و درد و غصه و اشک. اما امروز عالی م. امروز به دیدار دو...
.: و من چهارشنبه ای ... :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا امروز که شهادت موسی بن جعفر علیه السلام بود، همون اول صبح برای ما کلیدی ازشون رسید جهت گشایش. نه از اون کلیدهای باز نشوی بعضی ها. خلاصه که منتظریم و از امروز چشم به راهیمون آغاز شد. تا ببینیم خدای بزرگ چی عنایت و صلاحش باشه. ولی نکته مهم مهم ماجرا امید داشتنه. نه ازون امیدهایی که نا امید ...
.: سه ساله شدیم :.
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 22:51
به نام خدا خب خب خب آخرین سورپرایز من فردا تموم میشه و یک سورپرایز می مونه از جانب همسر برای من که البته انقدر دلش کوچیکه جلو جلو بهم اعلام کرده قصد انجام چه کاری رو داره و من منتظر اتفاق هیجان انگیز و سورپرایز شدن نیستم. خودمم باید برم برای خودم بخرم ظاهرا. کیک پر ملات اساسی رو هم جلوی روش درست کرد...