.: عمود به عمود ... :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:45
به نام خدا امسال دوتایی با هم رفتن. با چندتا راه و کار بلد. پارسال نرجس باهاشون رفته بود و سختی هایی که بابا کشیده بود، رو نکشیده بود. برای همین امسال همسفر شدن. رادیوی خونۀ ما دائم رو 95.5 هست. تلویزیونمون هم رو شبکه 3. عمود به عمود دلم رو راهی می کنم و به این فکر می کنم، آیا روزی من هم لایق رفتن م...
.: شاهد :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:45
به نام خدا همسر اگر همکاری کنه و با یاس سادات بازی کنه، می تونم مهمونی بدم. البته اگر یاس سادات هم با باباش همکاری کنه! از بعد از به دنیا اومدن یاس سادات این سومین مهمونی ای بود که می دادم. دو بار قبل، تعداد کم بود. یه ساعته کار تموم شد. یه بار دوستم بود یه بار یکی از برادرهای همسر که چون ماشاالله ب...
.: ارشد بعد از مادر :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا پریشب فهمیدم تولد یکی از برادرشوهرها که چندبار تا حالا خواسته بودیم براش تولد بگیریم و نشده بود، امشبه. تولد هم یعنی فرصتی برای دور هم بودن. فرصتی برای فراموش کردن حال روزهای این روزهامون. دیروز عصر، دست به کار شدم و یه کیک نسکافه پختم با شیر نسکافه عالی، لیوان کاغذی، برف شادی باقی مونده ...
.: هعی ... نوایی ... :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا نوایی نوایی نوایی نوایی، هـــمــه باوفـــاینـــــد تـو گــــل بــی وفــــــایی غـمــــت در نهانــخانه دل نشـــیند، بنازی که لیلی به محــــــمل نشیند به دنبال محمــــل سبکـــــتر قدم زن مبادا غـــباری به محــــــمل نشیند مرنجان دلم را که این مرغ وحشی زبامی که برخاســت مشکل نشیند بنازم به ب...
.: دوخت :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا سر جهاز دوختن، کلی خیاطیم خوب شد. در اصل درز دوختن و خلاقیت به کار بردن پارچه ها کنار هم و در آوردن چیزهای جدید و قشنگ. بعد برای سیسمونی یاس جز پرده و رختخواب دم دستی، و چندتا پیشبند که واقعاً خوشگل شدن، چیزی ندوخته بودم. اما... یاس سادات چون مو نداشت، بهش دامن نمی اومد. همش شلوار لی و کت...
.: زندگانی :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا و من در رگ به رگ و رج به رج و خط به خط زنانگیم ذر زندگی، کلی عبارات و کلمات و حروف در حال عبور هستند و گاهی چنان در اونها غرق می شم، که حرفی که داشتم می زدم از یادم می ره. خیلی هاش نوشته میشه. خیلی هاش پست موقت تو ذهنم باقی می مونه. *** خط اتوی آسینهای لباس کار همسر رو دقیق می کشم، و خوشح...
.: آرشیو :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خداکاش اون چیزی که الآن می دونیم رو، چند سال پیش می دونستیم... نوشته شده بعد از خوندن آرشیو وبلاگهای خودم و دوستانم.
.: غذای راست راستکی :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا خب! یاس سادات از مسیر خوردن چیزهای لوس اما خوشمزه ای مثل فرنی و حریره بادوم به سلامت عبور کرد و از دیشب "سوپ" رو شروع کرد. مرغ+هویج+جعفری+آب، مواد اولین غذای واقعیش بود. خیلی برام جالب بود میزان خوشمزگیش. قاشق اول طبق معمول قیافه اش رو چندش کرد ولی بعد خوب خورد. انقدر که مجبور شدم قطره "c...
.: seven :.
-
تاریخ: 1395/9/6 ساعت: 4:44
به نام خدا هفت ماهگی یاس سادات به لطف خدای بزرگ رسید. خدایا برای لحظه لحظه اش سپاسگزارم. بچه دوماهه همکار همسر نافرم مریضه. براش نذرکردم...
.: شبهای سخت :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:38
به نام خدا از 11 رفت داخل رختخواب ولی خوابش نبرد. منو یاس رفتیم بالا که سرو صدا نداشته باشیم. وقتی برگشتیم هنوز بیدار بود. از این پهلو به اون پهلو. یاس هم بی خواب شده بود. تا ساعت 2 سه تایی تو تاریکی اتاق حرف زدیم و گریه کردیم و همدیگرو دلداری دادیم. مخصوصا یاس وقتی لبهاش رو لمس می کرد و بوسه تحویل ...
.: نیم سالگی :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدایاس من، تو نیم سالگیش، پدربزرگش رو به خاک سپرد. فقط نیم سال از عمرش پدربزرگشو دید. خیلی سخت بود...
.: شش ماهگی :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا امروز رو موندم خونه دیگه از این دیرتر نشه واکسن شش ماهگیش. بچم انقدر این چند وقته ضربه خورده، ضد گلوله شده. خیلی خانم و مقاوم برخورد کرد. انگار پشه نیشش زده باشه. قبل از ساعت استامینوفن، کلافه و دردناکه، بعد از استامینوفن، خواب آلود. کلاً بی حوصله ست. همین. تب نداره ولی شکر خدا. خوشحالیم ...
.: تشکر. سپاس. قدردانی :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا یاس سادات تا سه روز یه خط در میون تب کرد. وقتهایی که به اجبار لباس گرم تنش کردم. بعد هم تو روزهای سوگواری بودیم و نمی شد اون طوری که دوست دارم پرستاری کنم. کمپرس گرم بگذارم و لباس راحت دائم تنش کنم و بلاخره سخت گذشت ولی گذشت. امشب بردمش حمام و بعدش تو بغل خالش خوابید. *** این پست، یه پست ...
.: نهار خور :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا امروز 6 آبان 95، مصادف با شهادت امام سجاد علیه السلام، یاس سادات اولین غذای کمکیش رو به عنوان "نهار" خورد. فرنی با آب، و یه دونه کوچولو نبات جهت طعم گرفتن. امروز قرار بود یک قاشق غذاخوری بخوره. من فکر می کردم، کلی بازم گرسنه باشه، ولی همون یه قاشق رو به زور خورد. انگار خیلی خوشش نیومد بیش...
.: تکلُم :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا اولین حرفی که یاس سادات یاد گرفت و تو 40 روزگی گفت و از اون به بعد تکرار کرد،"آغو" بود. بعد از اون تو 2-3 ماهگی "اونگه" رو تو مواقع مختلف وسط عبارات نامفهوم و سخنرانی هاش، بیان می کرد. 4-5 ماهگی هم حروفی که توش حرف "م" بود رو زیاد بیان می کرد. "اِمی، مامان، ماما، مممم، ... " و اینها دیگه ...
.: سوگواری :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا فوت یهویی بابا بخش سخت ماجرای این چند وقته بود. و داغدار شدن همسر و برادرهاش، و مادرشون، بخش سخت تر ماجرا. اون بنده خدا که رفت، ولی ما عروسها موندیم با همسرهامون و مادر همسرمون، که شدیداً در حالت عزاداری به سر می برن. خوبن، خوشن، دور هم جمع می شیم، می خندیم، اما همه شون داغونن. داغون. همۀ...
.: شاید بشه گفت، "مضحک" :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:37
به نام خدا یه عالمه مرد می شناسم دور و برم که به حسن می گیرن. ولی مشکلشون حسین بوده. به شست پا گیر می دن مشکلشون چشمشون بوده. مشکلشون یه چیزه، می چرخونن می چرخونن می چرخونن و نهصد دور می پیچونن و چیزی رو به عنوان مشکلشون بیان می کنن و تو باید بفهمی مشکل اینی که می گن نیست و دقیقا چشونه. مردها بیشتر ...
.: 200 روز :.
-
تاریخ: 1395/8/14 ساعت: 4:36
به نام خدا یاس سادات، 14 آبان، 200 روزه می شه. نیم سالگیش که با فوت بابا بزرگش یکی شد. نشد براش کاری کنم. همون شیر معمولی هم که بهش می دادم خدا خیلی دوستش داشت. دلم می خواست براش 200 روزگی بگیرم، خامه هم گرفته بودم که کیک خامه ای درست کنم. ولی باز مجبوریم یه سفر کاری بریم. معلوم نیست کی برگردیم. تو ...
.: مصائب :.
-
تاریخ: 1395/7/25 ساعت: 22:06
به نام خداشام غریبان. همون شبی که دیگه علی اصغری نبود تا با یاس سادات یکی باشن، خدا یاس رو دوباره بهم داد. شب خیلی خیلـــــــــــــــــــی سختی بود. نه به سختی آنچه بر رباب گذشت. و من شاااااااکرم و چااااااااااااااااااااااااااااااکرم... ... پی نوشت: لطفاً هر چیزی که کمربند ایمنی داره رو جدی بگیرید. ک...
.: تاسوعا و عاشورا :.
-
تاریخ: 1395/7/20 ساعت: 19:47
به نام خدا عزاداری هاتون قبول پی نوشت: قطعه آتش نشانها دیگه جا نداره...