.: روضه :. - تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 20:40
به نام خدا 1- تو سفر آشتیان، وقتی به قم رسیدیم و رفتیم زیارت و برگشتیم، حواسم به یاس سادات نبود. وقتی یه گوشه تو قم نگه داشتیم و من رفتم شیشه شیر یاس رو شستم و برگشتم، همسر بهم گفت یاس چرا اینطوری شده؟ هیچ عکس العملی بهمون نشون نمی داد و بر خلاف همیشه که خیلی پر جنب و جوشه، هیچ جنب و جوشی نداشت. 5 س...
.: دوست :. - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:21
به نام خدا نمی دونم این چه قدرتیه که خدا در وجودم قرار داده، تقریباً اکثر کسایی که براشون هدیه می خرم، از هدیه ام راضی هستند. البته "مامانم" جز استثناء هاست. خیلی خیلی سخت می تونم راضیش کنم. اونم یه آتنای کمال طلب به هیچی راضی نشو. *** نرجس ایده داد چون تو محرم که نمی تونیم تولد بگیریم به بهانه "دور...
.: آرک تایپ :. - تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 8:21
به نام خدا این آتنا و هِرا و دیمیتر و اینها رو می شناسید که من در موردشون حرف می زنم؟ اینها آرک تایپ های کهن الگو هستند که معرف شخصیتهای ما می شن. یه تست داره که سرچ کنین میاد. اینجا هم هست. خیلی خوب و جالبه.
.: بینایی :. - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:35
به نام خدا خدا بیامرزه بابا بزرگم رو. خیلی براشون نظم و انضباط افراد مهم بود. خودش هم آدم مرتب و دقیقی بودن. جای مُهر و استامپشون تو کشو رو دقیق بلد بودن و وقتی آدرس می دادن، رد خورد نداشت. همیشه از یه پیرمرد نابینا که خواربار فروشی داشت یاد می کردن که جای هر چیز رو می دونست و هر چی می خواستی سریع ب...
.: 70 ی ها :. - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 18:35
به نام خدا یه دوست کوچولویی دارم که داره عروس می شه. دهه هفتادی بازی. وسع مالی همسرش خوبه، اینم برای تالار و آتلیه و لباس و طلا و دونه به دونه چیزهای جهاز، چنان به خود زنی افتاده بیا و ببین. بهش گفتم "ببین این ماجرا ته نداره. هر چی بری بالا بازم بالاترش هست." *** یاد خودم افتادم. عروسی مون، وسط گرفت...
.: آدم کوچولو :. - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 11:40
به نام خداآورده بودم و کنارم خوابونده بودمش. چشمم رو که بار کردم، تو تاریک و روشن اتاق، فرم دستهاش رو دیدم. دلم ضعف رفت از دیدن دستهای کوچولوش. بغلش کردم و بوسیدمش و صداش کردم "آدم کوچولو". خودش رو از بغلم کشید بیرون و عمیقاً جیغ زد که چرا از خواب بیدارم کردی... دلم گرفت... دلم می خواد تا آخر دنیا ت...
.: تکاپو :. - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:02
به نام خداسرسختانه تلاش و کوشش کردنهای یاس سادات برای بزرگ شدن و رشد کردن، خیلی برام درس داره.اصلاً از پا نمی نشینه. سعی می کنه تا بشینه و خودش رو نگه داره یا اجسام رو از روی زمین برداره یا با کمک بزرگترها قدم برداره یا غلت بزنه و سرش رو بالا نگه داره.تو این تلاش کردنها، زمین می خوره، زخمی می شه، اع...
.: دوگانگی :. - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:02
به نام خدا توی خونه مامان زندگی کردن، برای من یک مشکل ایجاد کرده. من عموماً تلاش می کنم مستقل عمل کنم و خودم و زندگیم رو خودم پیش ببرم. حتی چند وقتی بود که حوصله م نمی شد روزهایی که همسر نیست آشپزی کنم، خودم رو دعوا کردم و باز موندم تا مستقل باشم و بار نباشم روی دوش دیگران. فقط وقتهایی که یاس دیگه ز...
.: ایران .... - 4 :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:22
به نام خدا صبح یکمی داخل آشتیان گشتیم. به ورودی روستای آهو که بالاتر از آشتیان بود هم رسیدیم و خیلی برام جالب بود دیدنش. و بعد هم حرکت کردیم به سمت تفرش. وروودی شهر فلش زده بود به سمن مزار دکتر حسابی. اول کار رفتیم اونجا. امام زاده احمد، از نوادگان موسی بن جعفر(علیه السلام) و قوم و خویش های همسر، سر...
.: عمه جووون - 5 :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:22
به نام خدا یاس سادات بار اولش بود رو در رو به زیارت عمه جان می رفت. دو بار وقتی باردار بودم رفته بودیم، اما این بار چشم در چشم و رو در رو بود. خداروشکر کالسکه همراهمون بود. تا اینجای سفر استفاده نشده بود. من و یاس سادات با هم رفتیم داخل و با بابا، قرار گذاشتیم تا نیم ساعت بعدش. اولش یاس سادات با آیی...
.: ایرانی - 7 :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:22
به نام خدا طبقه پایین فروشگاهها بودن. تلفیقی از برندهای خوب ایرانی، و برندهای خارجی. مثلاً سوهان "محمد" ساعدی نیا، اونجا یک غرقه بزرگ داشت. با سوهان داخل ظرفهای میناکاری شده آبی و کبود، ازت پذیرایی می کردن. هر چقدر که می خواستی می تونستی بخوری. و من که سوهان دوست ندارم، اونجا تقریباً سیرسوهان شدم(مث...
.: اخمو :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:22
به نام خدا نمی دونم این چه فرهنگیه ما داریم.مثلاً وقتی می ریم یه جای با کلاس، اقتضاش اینه که اخم کنیم و به لبخند دیگران جواب اخم بدیم؟؟؟ اینو هم تو "مهر و ماه" تجربه کردم. هم تو هتل شیراز با همسفرها.بعد وقتی اینهمه شگفتی وجود داره، از دیدنش ذوق نکنیم و مثل آدمهای هزار بار دیده با این چیزها برخورد کن...
.: نیم وجبی :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:22
به نام خدا امروز شش ماهگی برادر زاده م، فاطمه خانم بود. خاله اش هم اومده بود و ما دو تا عمه براش جشن "نیم سالگی" گرفتیم. مامان باباش که کلی ذوق زده شدن. خودشم هی شیرجه می زد داخل کیک. هدیه تولد نیم سالگی هم بهش "بادوم" دادیم تا دیگه غذا خور بشه و "حریر بادوم" خور. خوش گذشت خیلی. همه به خاطر سورپرایز...
.: دفاع :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:21
به نام خدا مامان دفاع کردن و بالاترین نمره رو گرفتن و همگی یه نفس راحت کشیدیم. حالا دیگه نوبت همسره. من به جای هر دو شون خسته م. خسته.
.: حالت جنگی :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:21
به نام خدا یاس سادات دیگه خیلی خیلی خطرناک شده. تو یک چشم به هم زدن از حالت درازکش می چرخه و این بین به هزارتا چیز ممکنه برخورد کنه. روی کریر هم دیگه بند نمی شه. انقدر خودشو می کشه جلو تا ازش در میاد. بعد دوباره دراز کش می شه و بعد چرخش و گیر کردن و اصابت به هزار چیز. کلا زخم و زیلیه و هر از چند دقی...
.: 155 روز :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:21
به نام خدا یاس سادات من 5 ماهه شد.
.: هفتادی ها :. - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 21:21
به نام خدا امشب یه عروسی بودیم. فقط پول باغشون 70 میلیون شده بود. همسر به عنوان یه جامعه شناس خیلی غصه نسل جدید رو خورد. پولهای بی زحمت. مصرف کردن بی برنامه. هعی...

برچسب‌های مرتبط

کلانتری های تهران | کلانتری 100 ملت | کلانتری 103 گاندی | ul fire resistance directory | ul file number | ul financial aid | ahi tuna | ahi poke | ahi poke bowl | ارشد بعد از سربازی