به نام خدا
آورده بودم و کنارم خوابونده بودمش.
چشمم رو که بار کردم، تو تاریک و روشن اتاق، فرم دستهاش رو دیدم.
دلم ضعف رفت از دیدن دستهای کوچولوش.
بغلش کردم و بوسیدمش و صداش کردم "آدم کوچولو".
خودش رو از بغلم کشید بیرون و عمیقاً جیغ زد که چرا از خواب بیدارم کردی...
دلم گرفت...
دلم می خواد تا آخر دنیا تو آغوشم داشته باشم.
اما اون چی؟؟؟
اینو می خواد؟
برچسب: آدم کوچولو,ادم کوچولوها در ایران,آدم کوچولوهای کشف شده,آدم کوچولو ها,ادم کوچولو در ایران,ادم کوچولو در یزد,ادم کوچولوهای ایلام,آدم کوچولو در اصفهان,آدم کوچولو در ایلام,ادم کوچولوهای ایران,
نویسنده: ماهان کمالی
تاريخ: شنبه
3 مهر
1395 ساعت: 11:40