.: تحدّی (2 نمره) :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا یاس سادات که از کنارم رد شد، به خانم روبرویی که داشت نگاهم می کرد لبخند زدم و این شد بهانه ای برای باز کردن بحث. پرسید: "دختر شماست؟" گفتم بله. پرسید: " چند وقتشه؟" گفتم: دو سال و یک ماه و
.: توان = انرژی÷زمان :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا یک اتفاق خیلی جالبی که وجود داره، اینکه : "من در همه اعصار و زمانهای زندگیم، برای یک عده ای(که هر بار یک گروه متفاوت با قبلی بوده) بد آموزی داشتم و مورد نفی قرار می گرفتم(از طرف بزرگترها)،
.: دندانک :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا دومین جلسه دندانپزشکی یاس هم سپری شد. دکتر روی میز کارش و نه روی یونیت، چک کرد که آبسه نکرده باشه فقط همین. بقیه کارها رو من انجام دادم برای روز عمل جراحی :)) با این اوصاف، یاس سادات اصلاً
.: بار سنگین :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا بلاخره بعد از تقریبا یک ماه موعد مقرر فرا رسید و جلسه سوم دندانپزشکی یاس سادات، عمل نهایی قرار بود انجام بشه. باید 8 ساعت ناشتا می بود. نه آب و نه غذا با تاکید ده باره و چند ده باره. و این
.: رضایت :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا ... تا فردا طرفهای عصر، منگیش ادامه پیدا نکرد. حالش خوب خوبه. و برای یاس که با دندونهاش می خنده، اون اتفاق بد و این اتفاق خوب خیلی تأثیر گزار بود. الآن خیلی زیباتر شده. مثل خود خودش شده. با
.: خانمانه :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا امسال ماه رمضان، همسر با پخت افطاری های متنوع، حتی شده سبک، مخالفت اکید کرد. حتی آش که عاشقش هست. بنابر این تمام زنانگیم رو باید در سحری می گذاشتم. دوست داشتم هر روز غذای متنوع درست کنم. و
.: با من بخندید :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا یک نفر رو می شناسم، که در همه مسائل خوب و بد، باید بالاترینش برای اون ثبت بشه. یعنی تعریفی که از ماجرا می کنه، جوریه که تو اینطوری تصور کنی. مثلاً درجه افتضاح مریضی رو باید از آن خودش بدونه
.: مراعات حال کن :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا دیروز خیلی خیلی خیلی حالم بد بود. رو به موت اصلا. ظهر ساعت 2 و نیم بیدار شده بودم، به خاطر داروهای یاس. وگرنه تا شب می خوابیدم. رفتم بالا، بلکم یکی رو پیدا کنم از یاس نگه داری کنه یه چیزی ب
.: وظیفه شناس :.
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
به نام خدا امروز روحم رو تازه کردم و خونه رو به کلللل تکوندم و شیرینی عیدم رو هم شب عید می پزم انشاالله. انقده حالم بهتره! وقتی حالم خوب باشه. بیشتر یاس رو بغل می کنم بیشتر باهاش حرف می زنم و بیشتر با
end
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:37
Close
.: ریاست :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا الآن حس خیلی بهتری دارم، تا قبل. اینکه مدیرعامل سازمان، زیر زنگ خوابیده و سالها آتش نشان بوده و مرحله به مرحله بالاتر رفته و الآن وقتی حرف می زنه، از روی گفته دیگران نیست و خودش کاملاً مطلع جریان هست؛ خیلی رضایت بخشه. بماند که سر پلاسکو، حرف و حدیثهایی براش درست شد و بعد هم تحقیق و تفحص خ...
.: راستین جون :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا یه نی نی جدید داریم. همسرم برای اولین بار دایی شد و به نظر من از وقتی بابا شد، ذوق و هیجانش بیشتره. امروز که شیفت هست، فردا باید بریم ببینیمش. و الآن که تو خونه هستم و هنوز ندیدمش، به زن دایی بودن، حس خیلی بهتری دارم تا زن عمو و عمه. نمی دونم چرا. حالا چند وقت دیگه باز می گم، هنوز همین حس...
.: صرفاً جهت اطلاع :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا ما بچه های بلاگفا، برخلاف بلاگی ها، عادت داریم وبلاگی که می خونیم رو زیرو رو کنیم که یه وقت چیزی جا نمونده باشه. ولی بلاگی ها، همون پستی که آخر هست و آپ شده رو به عنوان پست جدید می شناسن و مثلاً تو وبی مثل وب من، کلی پستها به خاطر پشت سر هم گذاشته شدن، مهجور می مونن و خونده نمی شن. هوووم....
.: کلپچ :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
بهه نام خدا من و همسر با اینکه گوشت خور هستیم. اصلا اهل کله پاچه نیستیم. صبحانه روز جمعه ای به کله پاچه دعوت شدیم. من و همسر لب نزدیم و یاس سادات تلافی ما رو در آورد. انقدر که به صاحب خونه نرسید...
.: دست بردن در فرمول اصلی :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا مادر بزرگ شیرازیم، رنگینک رو اینطوری بهم آموزش دادن که: هسته خرما رو درمیاریم و داخلش مغز گردو می گذاریم و داخل ظرف می چینیم. بعد آرد (ترجیحا سنگکی) رو خوب تفت می دیم و در آخر بهش کمی پودر هل و دارچین و کره و یا روغن اضافه می کنیم به حدی که روون باشه. بعد روی خرماها می ریزیم و با خلال باد...
.: موش موشی :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا دیشب اولین سالگرد اولین دندان یاس سادات بود. همون شب عجیب و غریب. دیشب هم تا پاسی از شب به علت نامعلوم بیدار بودن. نه گذاشتن بخوابیم نه گذاشتن بافتنی ببافیم و نه هیچ دیگر... الان تقریبا تمام دندانهاش در اومدن و دیگه این گزینه از لیست علت و علل خارج شده.
.: به وقت قرار هر ساله :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا دیشب رفتیم پشت بوم و به قول یاس سادات کلی "الله و تتر (اکبر )" گفتیم. در این ماجرای ساده چند اتفاق خوب و بد نهفته بود. 1. برای اولین بار بود می دیدم که سریال رو قطع کردن و الله و اکبر گذاشتن و بعدش سرودهای انقلابی و تبلیغات، که مردم(کسایی مثل ما) هم به شعارشون برسن هم به سریالشون و هر دو ...
.: 40 سالگی :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا ماشاالله. لا حول و لا قوه الا بلله العلی العظیم. از یادگار به سمت آزادی می رفتیم، داخل جمعیت بودیم، چیزی معلوم نبود. رفتیم روی پل عابر پیاده که به سمت سازمان آتش نشانی بریم، قلبمون هیجان زده شده بود از جمعیت. عکس گرفتم. فیلم گرفتم. اما این شکوه و جبروت رو نمیشد با هیچی نمایش داد. مگر اینک...
.: سکوت شیرین :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا الآن دارم به این فکر می کنم که بهترین دوستان من، کسانی بودند که ناجوانمردانه در مورد استعدادها و توانمندیهام نظر دادن و سخن گفتن. این باعث شد که بلاخره همه شون رو کنار بگذارم و بدون توجه به حرفهای منفی شون، زندگیم رو بکنم و به سمت پیشرفت قدم بردارم. حالا در هر زمینه ای که علاقه مندم. و ال...
.: همایشات :.
-
تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 18:13
به نام خدا این همایشها هم دیگه شورش رو در آوردن. زندگی نذاشتن واسه مون. یعنی 12 ماه سال رو ازینا گرفتن، همین یک ماهه باید برگزار کنن هی. حالا خوبیش اینه که ماشین نداریم به خاطر اونها خونه نشین بشم. وگرنه کچل کرده بودم همسر بنده خدا رو. پی نوشت: حداقل یه تنوعی تو هدایا بدید لامصبا. 100 تا کیف لب تاب ...