.: 17 ربیع :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا سلام و عید بزرگگگگگگگگتون میارک بعد از بیان اون حرفها و ناراحت شدنش، پیش خودم گفتم؛ اگر به اندازه کافی فرصت بروز داشت؛ اگر به اندازه کافی نیازهای منطقیش برای مورد توجه و احترام بودن ارضا شده بود؛ و اگر همه چیز سر جاش بود، آیا این حرفها به زبان می اومد؟ یا اصلا چنین مسائلی وجود داشت؟ به نظ...
.: دوست داشتن :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا بعضی وقتها همینطوری بدون مقدمه به کسایی که دوستشون دارین بگین که دوستشون دارین. امروز تو گروه تلگرام بچه های کاردانی برای تک تک بچه ها بوس فرستادم و گفتم چقدر برام عزیزن. (تو تمام لحظات خوبم کنارم بودن. اونم نه راحت و آسون. به سختی خودشون رو بهم رسوندن و کنارم بودن.) خیلی لذت بخش بود. پی ...
.: full :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا خیلی خوشم میاد ازین وضع. که تا دیروقت دیر وقت، مثلا 4 صبح بکوب دارم کار می کنم. بعد ازون طرف هم با هول و ولای اینکه کارهام می مونه صبح زود یعنی مثلا 9 از خواب می پرم و عصر هم نمی خوابم و باز یه عالمه کار دارم. من عاشق کار داشتنم. ازینکه الان فقط سه شنبه هام آزادم خوشم میاد. و این روز رو گ...
.: دست پیش :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا تمام صورت عروسکش که "سارا" صداش میزنه ولی پسره، رو با مداد قهوه ای نقاشی کرده و به من نشون داده و قبل از اینکه هر ری اکشنی نشون بدم سرش رو تکون میده و میگه : آخ آخ آخ آخ... نگاشیییی بخندم یا نخندم؟!
.: خود رسی :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا از روزی که با همسر رفتیم حسن آباد و اون نخه رو پیدا کردم و یه نخ دیگه خریدم برای پتو، دو بار دیگه تنهایی پاشدم رفتم و بار اول با ترس و لرزش و بار دوم با خیال راحت و کلی انرژی. خیلی مهمه که مادرهایی مثل من که فعال بودن، بتونن به روزگار قبل برگردن تا شاد و سرزنده به زندگی مشترک و مادری کردن...
.: دختردان D: :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا به نظر من که اگر کسی دو تا و یا بیشتر، دختر پشت سر هم داشته باشه، خوشبخت ترینه. وقتی که فهمیدم این مسافر کوچولو که آذر ماه منتظرشه، یه دختر خانم کوچولوی دلبره، دلم کلی ضعف رفت. و واقعا بهش آفرین می گم بخاطر روحیه عالیش و جنگجوییش. برای مبارزه با سختی ها و انرژی های منفی. انشاالله که خدا ب...
.: فهم :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا از پارک اومده بودیم و اونها خوابشون رو کرده بودن و من نه. اذان مغرب رو می شنیدم اما جون نداشتم از جام بلند بشم. یواش یواش یواش از حالت عمودی به حالت افقی روی مبل ولو شدم و خوابم برد. بین خواب و بیداری سردم شد. پتو خواستم. و نصفه و نیمه گرم شدم. پتوی کوچولوش رو از روی تختش آورده بود و روم ...
.: بیست 20 :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا تو خود نمره ی بیستی دختر بیست ماهه ی من
.: زللللزللله :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا داشتم پتو می بافتم و اصلا متوجه نشدم. هرچی هم نرجس اصرار کرد که پاشو وسیله جمع کن قبول نکردم. لوستر هم نلرزید طبقه همکف. ولی شبکه خبر که زدیم جدی شدم. یه چندتا وسیله واجب به تجربه کرمانشاه برداشتم و لباس مناسب پوشیدیم و بعد دوباره همسر رفت سر مقاله و منم سر بافتنی. یاس سادات هم مشغول بازی...
.: شرایط خاص :.
-
تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 10:21
به نام خدا مثلا حال جسمی همسر خوب نیست. امروز که مجبور شد رفت بیرون و اومد بدتر شد. شب چلۀ خونه مامانش امشب بود و اونجا که بودیم باز بد بود. اومدیم خونه و همزمان با زلزله بدترتر و با چندتا قرص و ماساژ سعی کرد بهتر بشه. منم همینطور نگران ترافیک خیابونها برای وقتی که مجبور شدیم بریم اورژانس. پناه بر خ...
.: سوت پزی :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا پیش خودمون بمونه. امشب یه سوتی اساسی دادم. روزهایی که باشگاهم، شب قبل نهار رو درست می کنم. امشب اومدم قرمه سبزی جان بار بگذارم و گذاشتم. حتی برنجش رو هم آبکش کردم و سیب زمینی های ته دیگ رو چیدم و برنج رو روش ریختم تا فردا وقتی خواستم غذا
.: علاج :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا عرض کنم خدمتتون که؛ پست قبلی خیلی خوشمزه شد. فقط یه عالمه زیاد اومد که بسته بندی کردم رفت تو فریزر.
.: جهاد گونه :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا با همسر رفتیم برای مراسم، حیاط رو سروسامون بدیم. اونم همش یک دقیقه. از ساعت 7 و نیم مشغول به کار شدیم و گلدونها رو جاسازی کردیم یخ نزنن و جارو زدیم و به انباری راه پیدا کردیم و همش گفتیم "اینم انجام بدیم تموم شه"، "اونم انجام بدیم بریم"، ک
.: آرامش :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا امشب پوستر مراسممون رو هم زدم و با خیال راحت می رم دو روز مسافرت. خیلی دلم می خواست انقــــــــــــدر بزرگوار بودم و انقــــــــــــــــــدر روح بزرگی داشتم، که برای اون مسئله، انقدر بال بال نمی زدم که بریم مسافرت و حتماً این چهارشنبه، خون
.: وا ؟! :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا من عاشق رنگ سرمه ای هستم. یعنی شلوار لی های سرمه ایم صد بار بیشتر از آبی ها پوشیده می شن. دوست داشته می شن، ست می شن و ... برای همسر و یاس سادات هم ازین سرمه ای ها ست همدیگه گرفتم و مخصوصاً مسافرتها، دائم اون رو می پوشیم. ولی نمی دونم چرا
.: کرمانشاه :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا خدای بزرگ.... چقدر غم سنگینیه... حتی دیدن عکسهاش زجرم می ده. خدایا صبر عنایت کن...
.: بازم تو ویروس؟!!!:.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا فردا مراسممون شروع می شه و یاس سادات مجددا سرما خورده شدید. سرفه و تب و بی حوصله گی. کارهای مراسم خیلی به من وابسته ست ولی نه تا این حد که جلسه لنگ بمونه نباشم. شاید نتونم برم. باشگاه هم که قطعا نمیشه رفت. همسر هم شیفته. امان ازین فصل و آلودگی و ویروسها...
.: هیجان شب :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا مشغول شام بودیم که یهو صدای آژیر اومد. آژیر آتش نشانی. تو زمان حاضر و اتفاقات این چند روز؛ و اینکه اون شب، زلزله رو ساختمانهای بلند حس کرده بودن و اطراف ما پر از این ساختمانها؛ یوهو دلم ریخت. همسر ولی بی خیال بود. صدای آژیر خیلی خیلی نزدی
.: زنده گانی :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا امروز یک عاااالمه انرژی منفی از سمتش بهم ساطع شد. انقدر اعصابم خرد بود و حالم خراب بود که دو سه بار به پروپای همسر هم پیچیدم و اون هم. اسفند دود کردم و همسر رفت بیرون و به کارهاش رسید و وقتی برگشت حالم خوب شده بود. شب که داشتم برای یاس س
.: عشق داری :.
-
تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 20:45
به نام خدا خدا دیشب بهمون لطف کرد. ساعت چهار صبح با یه صدای مهیب بیدار شدیم. نا نداشتیم بریم پیگیری کنیم که چیه. حدس می زدیم فقط. یاس گفت مامان. گفتم مامان جون، بابا و من پیشتیم نگران نباش. یاس هم هیچی نگفت و ساکت شد. همسر کنجکاو شد ببینه حدس کدوممون