.: پناه من :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خداو ختم کلام: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الم، ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ
.: مادر که باشی ... :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا یاس و باباش اون طرف داشتن بازی می کردن. منم در حال شستن خریدهای تره باری بودم. یهو حواسم جمع شد، دیدم دارم با خودم شعر زمزمه می کنم. ... یه وقت می ری تو گلدون می پری تو چه اسون مواظب تو هستم امان از این پیشی جوون
.: شکرلله :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا اوایل که شروع کرده بودم، دوتا حرکت بود که خیلی دوستشون داشتم و همیشه با حسرت به بچه های پیشرفته نگاه می کردم که انجامش می دادن. یکی به خاطر قوی بودن عضلات شکم و دیگری به خاطر انعطاف شدیدشون. اصلا ذهنم رو کرم مانند بودن بچه ها درگیر کرده بود. همش به خودم می گفتم اینها سالهاست دارن میان و چ...
.: افتادگی آموز اگر طالب فیضی :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا یک ماه پیش، یه حریق رفتن، وقتی کار تموم شد و تمام دستگاه تنفسی و همچی رو در آورده بودن و شلنگ جمع می کردن، یهو با یه انبوه آتیش دیگه خارج از محیط عملیاتشون مواجه می شن. اینها هم فقط می دوئن آتیش رو جمع کنن و تو اون مکان بالشتها و رختخوابهای الیاف مصنوعی هم آتیش گرفته بوده و دود ناشی از او...
.: برف، برف، برف می باره :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا"برف بازی" دیروز، برای یاس سادات بیشتر حالت "تحمیلی" داشت. انقدر که نگذاشت من و باباش تا ته وجودمون یخ کنیم و خاطره بازی کنیم و کیف کنیم. "بیریم خونه، بیریم خونه" راه انداخت و رفتیم. با برف تو 5 ماهگی هم مواجه شده بود. رفتیم اَمامه و آش داغ خوردیم و عکس گرفتیم ولی راه نمی رفت که پا بگذاره ...
.: آه :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا باید کرفس رو دوباره رو گوشی نصب کنم. خیلی دلم شیرینی خامه ای و باقلوا و بامیه و کیک و نسکافه و مرغ سوخاری و چیپس و این هیولاها رو طلب می کنه، ولی میزان سوزوندن کالریم رو که نگاه می کنم، حیفم میاد بخورمشون. تو فکرم روزهای فرد هم این استخر محل برم، البته یکمی دورتره و باید ماشین ببرم، ولی ا...
.: کالری :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا ترازوی آشپزخانه، جز برای قنادی و مربا درست کردن، به درد دیگه ایم نمی خورد. الآن ولی خوب شد. از جعبه درش آوردم و گذاشتمش رو کابینت. وزن هرچی می خورم رو ثبت می کنم. اپلیکیشن قدم شمار رو هم فعال کنم دیگه عالی می شه. اتفاق اولیه کار با "کرفس" اینه که یکمی همش گشنمه. که این برام اصلاً اتفاق جد...
.: گل سنگ :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا این کتابی که می خوندم خیلی نچسب بود. تقریبا یک سوم پایانیش یکمی هیجانی شد و بی خود و قابل پیش بینی تموم شد و در مجموع اصلا کیف نداد و باید تندی برم سر کتاب بعدی. پیشنهاد نمی شود.
.: اسب سفید مَردَم :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا جای کلیدش رو جاکلیدی خالی موند. همسر هر وقت می خواد بره بیرون، نبودش رو به خاطر میاره. قدمتش به ابتدای نامزدیمون بر می گشت. با اون بعد از 10 سالی که گواهینامه گرفته بود، رانندگی یاد گرفت. با اون همش تا ساحل رفتیم و برگشتیم. با اون این راه دور تا خونه رو رفتیم و اومدیم. با اون اینهمه مسافر...
.: پتوی زیگزاگی :.
-
تاریخ: 1396/11/15 ساعت: 12:18
به نام خدا برای پتوی جدید، نخ تموم کردم و بعیده باز پیداشون کنم و درست وسط کار موندم. باید برم حسن آباد و الان حدود 10 روزه وقت نکردم. ولی همین یکمی که بافتم رو می اندازم رو پام و کارهام رو انجام می دم گرم می شم. خوب ضخیم و گرمه و خوشگله. کاش نخش پیدا بشه. حیفه!
.: اضطراب :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا "اضطراب جدایی" یاس سادات دو سه هفته ای هست که شروع شده و داره بیشتر میشه. با اینکه خانه دار هستم و اغلب اوقاتم رو باهاش سپری می کنم یا کنارشم و مشغول کارهای خودم، ولی بازم برای 1 ساعت رفتنهای باشگاهم، اشکم رو در میاره. همسر میگه اولش که می خوای بری یکم اذیت می کنه بعد سرش به بازی گرم میشه...
.: کتاب خوان :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا نرجس اعتقاد داره، "کتاب خونی" توی یاس پی ریزی شده. چون هر دومون رو در حال مطالعه، زیاد می بینه. دونه دونه کتابهاش رو که زیاد هم نیستند ازم می خواد که بیارم. انتخاب هم می کنه. مثلا اگر "تبلد"(تولدت مبارک) رو بخواد و بهش "پانی" رو بدم قبول نمی کنه. خلاصه کتابها رو دونه دونه میاریم و تند و ت...
.: پلاسکو :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا با صدای تلفن از خواب بیدار شدم. همسر بود. من و من کنان گفت که پلاسکو غرق آتیشه. فکر می کردم پلاسکوهای پلاستیک فروشی محل، منظورشه. وقتی آدرس درست داد تازه متوجه شدم. البته بازم خیلی مهم نبود برام. تا وقتی که گفت تلویزیون داره نشون میده. و زدم شبکه خبر. و دیدم و تلفن رو قطع کردم. و چند دقیق...
.: شتاره :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدابا کلی گرفتاری، از بین شاخ و برگ درختها و سیمهای برق، ماه باریک رو بهش نشون دادم و بلاخره دید. از اون به بعد چشمش به ماه بود که: "نیفته! "
.: فکرهای داغ، داغ، داغ :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا دارم یه پتوی جدید می بافم. و این یعنی فکر و خیالها رو بباف و گره بزن به این پتوها تا تنت رو گرم کنه نه مغزت رو. این بافتنی هم شده درمانی برای خودش. 1- برام جالب بود که از یک جمله متوسط، نه کوتاه و نه بلند، اینهمه برداشت وجود داشته. از فکرهای مختلف، با روحیات مختلف، و جالبی قضیه اینه که هی...
.: درد دل شاید موقت :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا کاری به قیاس ندارم. که اگر بخوام مقایسه کنم، هیچی نیستم. ولی در حد خودم هنرهایی دارم. و علاقه مند هنرهای جدیدتر، روشهای جدیدتر، و کلاً ابداعات و این چیزها. وقت انتخاب رشته دبیرستان، با اینکه جز ریاضی مابقی رشته ها رو می شد که برم، رفتم هنرستان. از دبیرستانی بودن متنفر بودم. معلم ریاضی مون...
.: سادیسم آیا؟! :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا داداش هاش از خجالت آرمان و خانواده ش در اومدن. من اگه جای سارا بودم خیلی آرامش بهم دست می داد. از این طرف، حتی حرف زدن تا این حد لایت رو هم محروم کردم از خودم. راحت نخواهم شد. امروز اول بهمن 96 به این نتیجه رسیدم که نخوام دیگه راحت بشم. با تمام حماقتهاش، ولی بعضی وقتها به سهراب مانندی نیا...
.: پله پله :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا دیشب آخر شب اومدم نهار امروز رو درست کنم که یوهو دیدم پیاز ندارم. حال نداشتم خودم برم، به یاس نگاه کردم و گفتم: "وای کی میشه بهت بگم برو از مامان جون یه دونه پیاز بگیر بیا!؟ " یه آن یه لامپ تو ذهنم روشن شد. به یاس سادات که در حال بازی بود گفتم : " یاسی، میری از مامان جون یه دونه پیاز بگیر...
.: هر چه دوست گوید... :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا چندتا عروسک داره. اسمهاشون سارا. آبیکو. ماریو. نی نی. بهار. خرس کوچولو. خرگوش کوچولو و خرگوشه بود. بهار و سارا و نی نی که آدمیزادن، خیلی مورد علاقه اش هستن. مخصوصا سارا که الان بسیار درب و داغون شده. بعد یه مدت هر سه تای اینها اسمشون شده بود سارا. حتی نی نی که پسر هست. الان یهویی اسمشون ب...
.: از کرامات شیخ ما چه عجب :.
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 15:08
به نام خدا مبارک آتش نشانها و خانواده هاشون باشه. بعد از حذف بن های گاه و بی گاهی که می دادن، زحمت کشیدن سختی کار رو هم تصویب نکردن و آتش نشانها اگه زنده بمونن و تو حادثه جونشون رو از دست ندادن و از فشارهای عصبی سکته نکردن، 30 سال خدمت بازنشست خواهند شد.