خرید بک لینک

به نام خدا

تو این محل، کلی از آدمهایی که هر روز تو کوچه و خیابون می بینمشون منو به خاطرات ده دوازده سال پیش می برن که اکثرا تلخ و حال به هم زن هستند.

مسجد، پاساژ، قنادی، شهروند، تره بار و ...

دیشب یکی دیگه شون رو دیدم و به همسر نشونش دادم. و فهمیدم که اون هم من رو شناخت اما به خانمش نشونم نداد.

با دیدنش تا صبح تو خاطرات بدی که باهاش داشتم غوطه خوردم و با وجود مهربانی های همسر، شب خوب نخوابیدم و صبح کسل بیدار شدم برای سحری.

برای خودم غصه خوردم و برای دختران دیگه ای مثل خودم. بعد آخرش به خودم گفتم نگران نباش، همونطور که آخرش برای تو خیلی خوب تموم شد، برای اونها هم میشه.

هعی...

برچسب: نویسنده: ماهان کمالی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:46

صفحه بندی