
به نام خدا دارم یه پتوی جدید می بافم. و این یعنی فکر و خیالها رو بباف و گره بزن به این پتوها تا تنت رو گرم کنه نه مغزت رو. این بافتنی هم شده درمانی برای خودش. 1- برام جالب بود که از یک جمله متوسط، نه کوتاه و نه بلند، اینهمه برداشت وجود داشته. از فکرهای مختلف، با روحیات مختلف، و جالبی قضیه اینه که هیچ کدوم برداشت مثبت نداشتن. همگی فاز منفی بهشون متصاعد شده. 2- اون بنده خدایی که با من مشکل داره، ادعاش اینه که "مریم خودش رو برامون می گیره". هرچند که تمام آدمهای دیگه این اعتقاد رو ندارن. یا اینطور ادعا می کنن؟! در این ماجرای حاضر، من تونستم اون بنده خدایی که من رو "خودگیر" تصور می کنه رو بفهمم. ولی کماکان، شماره 1 که نوشتم ذهنم رو درگیر کرده. ایا این فرد خودگیر است و همه با او در این زمینه م...
ادامه مطلب
به نام خدا تو روابط دوستهاییم که متاهل می شن یه چیزی برام مسجل شده. و به خودم هم نگاه می کنم میبینم منم همینطور بودم. " دور دوستت رو برای یک سال بعد از عروس شدنش خط بکش" از زندگیت براشون چیزی نگو، خوب و بد همسرت کم و زیاد همسرت و ... یک سال میگذره، اون از تازگی و تازه عروس بودن، ناآگاهی از خصوصیات ...
ادامه مطلب
به نام خدا رامبد یه برنامه رفت در مورد دهه 70ی ها که چقدر گل و خوبن و چقدر زشته این حرف که بگن دهه 70ی ها فلان و دهه 90ی ها بهمان. من تا اون موقع کمتر از این چیزها حرف می زدم ولی از بعد اون قسمت اصلاً به قصد، خیلی بیشتر دارم استفاده می کنم. مثل اینکه دهه 90 ی ها پول دوستن. حالا، دهه هفتادی ها، حساب...
ادامه مطلب
به نام خدا از هفته دیگه تمام مرخصی ها لغو می شه و برای عید هم فقط یک شیفت می شد مرخصی گرفت. برای همین هفته پیش بااتفاق همسر و یاس سادات مسافرتمون رو رفتیم.وسط اینهمه کار. وسط شلختگی مطلق خونه. وسط کثیف کردنها و تمیز نکردنها به امید خونه تکونی. الان خونه مون فرش نداره و تمام آنچه در خونه هست یه گوشه...
ادامه مطلب
به نام خدا از 11 رفت داخل رختخواب ولی خوابش نبرد. منو یاس رفتیم بالا که سرو صدا نداشته باشیم. وقتی برگشتیم هنوز بیدار بود. از این پهلو به اون پهلو. یاس هم بی خواب شده بود. تا ساعت 2 سه تایی تو تاریکی اتاق حرف زدیم و گریه کردیم و همدیگرو دلداری دادیم. مخصوصا یاس وقتی لبهاش رو لمس می کرد و بوسه تحویل می گرفت. هر دو آروم تر می شدن. شب سختی بود. خیلی سخت. و فردا سخت تر از امشب... 2 بلاخره ذهنش خالی شد و خوابید. یاس هم خوابید. و من ... بیدارم... ...
ادامه مطلب