
به نام خدا بابای عروس جانمون بعد تحمل یک دوره بیماری سخت و جانکاه، به رحمت خدا رفتند. فقط شاکر خداییم که این یک ماه و نیمه پیششون بود وگرنه خسارت وحشتناک می شد... همش یاد روز عقد و روز عروسیشون می افتم. روز عقد گریه کردن و روز عروسی رفتن بیمارستان از غصه دور شدنش. به دخترها و دخترها به بابا خیلی وابسته بودن. الان برای همه و مخصوصا دخترها خیلی سخته... شادی روحشون صلوات پی نوشت: دعا کنین تا اینجا...
ادامه مطلب