
به نام خدا عصری که حسابی بی کار بودم و یاس سادات سر دماغ بود، برگه A4 برداشتم و شروع کردم به نوشتن. بر خلاف تصورم، جز کلمه آخر، هیچ خط خوردگی نداشت و هیچ سرازیر و سر بالایی در خطوطم دیده نمی شد. بدون خط کشیدن و نشونه گذاشتن. نشستم انتظاراتم رو نوشتم. یعنی کودکم رو گذاشتم جلو و بهش اجازه دادم که حرف بزنه و نوشتم. برگه رو گذاشتم داخل کیف خط و رفتم پی کارم. شب هم یاس رو خوابوندم و شروع کردم به اتو ز...
ادامه مطلب